بگذارید کنار بدنش گریه کنم

خرید بک لینک

بگذارید کناربدنش گریه کنم
بگذارید به بی سرشدنش گریه کنم
تا که سر داشت نشد پاک کنم خون سرش
مهلتی نیست که چون زخم تنش گریه کنم
بگذارید گلم را که فتاده است به خاک
کنم از چادر مادر کفنش گریه کنم
چه غریبانه صدازد که مرا آب دهید
بگذاریدبه سوز سخنش گریه کنم
ساربانان مزنیدم به خدا خواهم رفت
اندکی صبر کنار بدنش گریه کنم

.

.

شن بود و باد، قافله بود و غبار بود
آن سوی دشت، حادثه، چشمانتظار بود

فرصت نداشت جامه نیلی به تن کند
خورشید، سر برهنه، لب کوهسار بود

گویی به پیشواز نزول فرشتهها
صحرا پر از ستارة دنبالهدار بود

میسوخت در کویر، عطشناک و روزهدار
نخلی که از رسول خدا، یادگار بود
نخلی که از میان هزاران هزار فصل
شیواترین مقدمه نوبهار بود

شن بود و باد، نخلِ شقایقتبار عشق
تندیسِ واژگون شدهای در غبار بود

میآمد از غبار، غمآلود و شرمسار
آشفته یال، و شیههزن و بیقرار بود

بیرون دویده دختر زهرا ز خمیهها
برگشته بود اسب، ولی بیسوار بود

.

.

وقتی حسین زخمِ تنش بی شماره شد
دیگر زبانِ خواهر او با اشاره شد
فرقی نمی کند که، به شمشیر یا عصا
فرزند فاطمه بدنش پاره پاره شد
ظهر غروب روزِ دهم دستهای شمر
از گوشهای پاره پر از گوشواره شد
خواهر اسیر و جسم برادر به خاک ماند
مادر رسید و روضه شروعی دوباره شد
شبهای سردِ کوفه به این درد شاهدند
چشم رقیه بعد پدر پُر ستاره شد

C H A M P I O N...

ما را در سایت C H A M P I O N دنبال می‌کنید

برچسب: بگذارید,کنار,بدنش,گریه, نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:32

صفحه بندی